آن درخت خشکیده آن نقاشی پر رنگ و لعاب آن نیمکت خالی و باز هم درخت خشکیده و و حتی این سبزه های رنگ پریده همه همه و همه زخم شهر را هیچ گرفتند! احساس می کنم یکی دو نفس مانده به بودنم آه این زندگی است که زنده بودن را زندانی خود کرده است ... زمستان بارانی گرگان خاطرم هست چند سال پیش از این، در یکی از مناطق محروم باید از مدارس عکاسی می کردم. به "مدارس روستایی" زیادی رفتم و ثبت کردم که البته عاجز از تصویر کردن محرومیت ملموس کودکان و دانش آموزان! نتیجه عکاسی را به صورت چاپ شده به سفارش دهنده ارائه کردم. چند ماه بعد بود که سفارش دهنده مجدد برای عکاسی ازپروژه های تکمیل شده دعوتم کرد... بعدها متوجه شدم یکی از عکس ها برای یک خیر ساکن کانادا ارسال شده و ایشان هزینه ی ساخت ساختمان جدید رو برعهده گرفتند. چهار سال از تاریخ ثبت عکس می گذره... و اکنون سپیدی برف، سیاهی آسفالت خیابان را چال کرده! درد بی کسی هایم بی نهایت است بیقرار ملکوت عطوفت هوا را نمی بینم اینگونه آسمان در اسارت من است! مشهد - آذر۹۰
| Design By : Misilart |

